#شهربازی_پارت_84


او کی به کنار من آمده بود که من متوجه نشده بودم.

سعی کردم عادی باشم.

_ بله

صدایم لرزش داشت دلم می خواست بمیرم و طاها متوجه ی بغضم نشود.

نگاهم می کرد.

سرم را به زیر انداختم.

با صدای خانم محمدی که صدایم می زد از آن شرایط نجات پیدا کردم و به سمتش رفتم.

_ خیلی ممنونتم دخترم خیلی لطف کردی که به فرشته درس میدی واقعا مدیونتیم.

_ خواهش می کنم من که کاری نکردم.

_ نه دخترم هیچ کس این دوره بی مزد و منت برای کسی کاری انجام نمیده ، کاری از دستم برنمیاد برای جبران کارت ، اما همیشه سرنمازام دعات می کنم.

_ ممنونم ... من خودم این کارو دوست دارم هیچ منتی نیست.

_ پیر شی عزیزم.


romangram.com | @romangram_com