#شهربازی_پارت_329
_ الان آرومی
_ بله_ آفرین . ببین تابلوهایی که میبینی رو برای من بخون من همین الان میام دنبالت.
پانزده دقیقه ی بعد ماشین مسعود خان جلوی پایم ترمز زد .
به سرعت سوار شدم.
_ ببخشید
_ چی رو ببخشم ، خیلی هم کار خوبی کردی اومدی بیرون هواخوری.
_ مزاحمتون شدم
_ اصلا.
چیز دیگری نگفتم. مسعود خان خیلی خوب بود و من هرچه می گفتم باز هم شرمنده اش بودم.
در خودم فرو رفته بودم و به بیرون نگاه می کردم
_ خوبی؟
_ بله
_ اتفاقی افتاده
romangram.com | @romangram_com