#شهربازی_پارت_305

مسعود خان به طرفم برگشت.

_ صحبت کردی

_ بله ، سلام رسوندن و تشکر کردن.

_ سلامت باشن. بشین شام بخوریم البته فقط امشب انقدر زود می خوریم گفتم شاید تو هم گرسنه باشی.

_ ممنون.

_ راستی با محسن که صحبت کردم گفت بهت بگم امیرعلی رتبش 700 شده خیلی خوشحال بودن و کلی هم ازت تشکر کردن البته گفتن خودشون باهات تماس می گیرن.

خوشحال شدم از این خبر ، پس تلاشهایمان نتیجه داده بود.

_ اما محسن میگفت امیر علی همش میگه من عمرا کچل کنم محسنم بهش میگه مگه میخوای بری سربازی اونم جواب درست و حسابی بهشون نمیده.

پس فرشته شرط را برده بود کاش از رتبه ی او هم با خبر میشدم. بیچاره امیر علی.

**

مشغول خوردن مرغ های سوخاری دستپخت مسعود خان بودیم که زنگ در به صدا در آمد.

_ نیماست. حتما کلیدشو جا گذاشته، طبق معمول

مسعود خان این را گفت و به سمت در رفت.

romangram.com | @romangram_com