#شهربازی_پارت_282


_ من خونه راحت ترم.

چهره هایشان را نمی دیدم اما مطمئن بودم از تعحبشان که ناشی از آرامی بود که همیشه فقط چشم گفته بود و بس.

به اتاقم رفتم و روی تخت مچاله شدم .

بعد از چند دقیقه کسی چند ضربه به در زد و بی آنکه منتظر حرفی از جانب من بماند وارد اتاق شد.

پشت به در بودم و نمیدیدم. کسی کنارم روی تخت نشست . سارا بود.

_ آرام جان عزیزم

_ببخشید سارا جون ، اما من اینجا راحت ترم.

_ می دونم عزیزم. اما برای اینکه یکم حال و هوات عوض بشه بیا خونه ی ما.

_ نمی خوام مزاحم بشم

_ این چه حرفیه

_ نمی خوام به من ترحم کنید.

_ آرام به خدا من تو رو مثل خواهر نداشتم دوست دارم قسم می خورم هیچ وقت بهت ترحم نکردم. باور کن.


romangram.com | @romangram_com