#شهربازی_پارت_271

خجالت می کشیدم ار حماقتم از سادگی ام ، از همه چیز با دلیل و بی دلیل خجالت می کشیدم. دلم تنهایی می خواست .

زیر لب و خیلی آرام گفتم.

_ بله

_ آخه چرا حواست به خودت نیست که تو خیابون از حال میری ؟

متعجب نگاهش می کردم یعنی نمیدانست دلیل حالم را .

آرش دست روی بازوی آرمین گداشت و سریع گفت:

_ آرمین دادش من همه ی این حرفا رو بهش گفتم . دکتر هم بهش توصیه های لازم و کرده قول داده بیشتر مواظبه خودش باشه مگه نه آرام.

گیج از حرف های بی ربط آرش سرم را تکان دادم .

_ آرمین تو برو ماشین و بیار جلو در تا ما هم بیایم.

آرمین مردد نگاه از من گرفت و بی حرف بیرون رفت ، آرش رو به سارا کرد و گفت:

_ سارا جان شما هم باش برو ،

_ بذار به آرام کمک کنم آماده بشه با هم میریم.

آرش سری تکان داد و از اتاق خارج شد.

romangram.com | @romangram_com