#شهربازی_پارت_262
_ کجایی؟
صدایش بی نهایت خشن بود.
_ دانشگاه
_ اومدم
قطع کرد، گوشی را در جیب مانتوام انداختم، با دلشوره ای صد چندان جلوی درب دانشگاه به انتظارش ایستادم.
ماشین به شدت جلوی پایم ترمز کرد. طاها برافروخته بود و آشفته ،اصلا شبیه طاهای من نبود.
_ سوار شو
این طاها را نمی شناختم عصبانیتش غریب بود.
با ترس و لرز سوار شدم . هنوز در را نبسته بودم که راه افتاد . با سرعت رانندگی می کرد. انقدر فرمان را محکم در دست گرفته بود که هر لحظه می ترسیدم زیر دستانش بشکند.
دلم را به دریا زدم و با نگرانی و ترس پرسیدم.
_ چی شـ......
_ خفه شو
romangram.com | @romangram_com