#شهربازی_پارت_256
_ ممنون چیز خاصی نیست. البته سلام رسوندن و خواستن من مراتب تبریکشون رو خدمتتون برسونم
_ لطف دارن ، خیلی ممنون طاها جان انشاالله روزی خودت باشه.
_ ممنون.
یکی از دوستان قدیمی بابا آمد و مامان و بابا هر دو برای استقبال و خوشامد گویی به سراغش رفتند و دوباره من ماندم و طاها اما هنوز لحظه ای نگذشته بود که پسر جوانی هم سن و سال طاها کنار میز ایستاد.
_ به سلام چطوری طاها
طاها بلند شد و با پسر دست داد و خیلی جدی در جوابش گفت:
_ سلام
پسر سرخوش تر از این حرفها به نظر می رسید که با جدیدت طاها عوض شود.
_ این خانم زیبا رو معرفی نمی کنی
معذب در جایم جابه جا شدم تا به حال در عمرم انقدر دیده نشده بود و انقدر همه به من نگفته بودند زیبا شده ام و من باز خودم را لعنت فرستادم که این همه تغییر کرده ام، فقط زمانی که طاها ازمن تعریف می کرد خوشحال می شدم و بس.
طاها خیلی جدی و خشک که به نظر می آمد از جمله ی پسر خوشش نیامده جواب داد
_ ایشون خواهر آرش هستن
romangram.com | @romangram_com