#شهربازی_پارت_254


بعد هم از کنارش گذشت و رفت اما مهسا انگار خیال رفتن نداشت کنارم آمد و روی میز به طرفم خم شد و گفت:

_ حرفام که یادت نرفته ، عمرا بذارم میلاد و خامش کنی ، حواست به خودت باشه

_ تو بهتره حواست به خودت باشه

به سرعت به سمت صدا برگشتم.

طاها بود که با این لحن عصبانی جواب مهسا را داده بود.

مهسا به شدت دست و پای خودش را گم کرده بود ، هر وقت طاها را می دید اینطور می شد. بی هیچ حرفی به سرعت از ما دور شد .

طاها کنارم روی صندلی نشست ، بغض ناشی از حرف های مهسا هنوز توی گلویم بود و نمی توانستم حرف بزنم.

طاها لیوانی آب به دستم داد و گفت :

_ آرام به خدا یه بار دیگه جلوی این دختره ی روانی ساکت بشینی و جوابشو ندی من می دونم و تو.

چه انتظاری از من داشت.

_ اصلا خودم حالشو می گیرم ، دختره ی پررو

خواست از جایش بلند شود که سریع گفتم:


romangram.com | @romangram_com