#شهربازی_پارت_248
_ معلومه که نه ، فقط می خواستم بدونم از کجا فهمیدین همین .................... خیلییم خوشحالم.
نگاهم کرد و گفت:
_ حالا اخم نکنه این همه خوشگل شدی
باز داشت با حرفهاش معذبم می کرد ،اما به خودم اعتراف می کردم که با این حال برایم شیرین است.
_ من شرکت بودم که آرش با عجله اومد، یه کار مهم واسش پیش اومده بود ،بعدم یادش اومد دنبال تو نیومده با میلاد تماس گرفت و گفت داره میره دنبال مهسا سراغ تو هم بیاد که من بش گفتم خودم میام دنبالت.
_ممنون
_ قابلی نداشت.
بعد از چند دقیقه سکوت پرسیدم:
_ شما هم میاین عروسی؟
صحبت کردنم با طاها مسخره بود گاهی او را دوم شخص مفرد خطاب می کردم و گاهی دوم شخص جمع، انگار هنوز تکلیف زبانم با خودش مشخص نبود. اما خدارو شکر طاها به این مسئله گیر نمی داد.
_ آره ، تو رو که رسوندم میرم آماده میشم و میام.( اشاره ای به لباس هایش کرد و ادامه داد)
انتظار نداری که من با این تیپ کارگریم بخوام یه خانم زیبا رو همراهی کنم.
romangram.com | @romangram_com