#شهربازی_پارت_228


_ نه خب وقت رفتنه ، باید برم.

_ آرام قبول دارم که کوتاهی کردم ، واقعا دلم نمی خواد ناراحت و دلخور ببینمت ..... ببخش منو عزیزم

طاها جادوگر بود با کلماتش با لحن خاصش همیشه مرا جادو می کرد ، به من گفت عزیزم.

_ می بخشی ؟

_ من که گفتم دلـ......

_ میدونم عزیزم ، گفتی دلخور نیستی از بس که قلب مهربونی داری ، اما میخوام ببخشی و همه چیز رو همین جا فراموش کنی ..... میشه؟

چه می گفتم در برابر این لحن و این جملات و این تن صدای بی نهایت جذاب و گیرا.

طاها بی شک آرزوی خیلی ها بود.

یعنی مشد که تا ابد سهم من باشد.....فقط من؟

سرم را به تایید تکان دادم.

لبخند زد.

_ باید بری خونه ؟ منتظرتن؟


romangram.com | @romangram_com