#شهربازی_پارت_225

_ ببخشید من باید برم

_ آرام اون روی منو بالا نیار جوابمو بده؟ اون گوشیتو چرا خاموش کردی ؟

_ دلم خواست

دستم را جلوی دهانم گرفتم ، باز هم بی اراده از دهانم خارج شده بود . نگاهش کردم ، چهره اش مبهوت بود او هم انتظار این حاضر جوابی را از من نداشت ، خودم هم نداشتم واقعا غیر ارادی بود. درسته که از او بی نهایت دلگیر بودم اما دلم نمی خواست به او بی احترامی کنم نه تنها به او به هیچ کس. آرام گفتم:

_ ببخشید

جوابی نداد ، سرم را بلند کردم و نگاهش کردم دیگر اخم نداشت اما جدی بود و متفکر به نظر می رسید.

_ تو توی هفته ی پیش با من تماس گرفتی ،آره؟

طاها همیشه خیلی تیز بود .

_ ببخشید قصد مزاحمت نداشتم ، فقط می خواستم عید و تبریک بگم و از حالتون با خبر بشم که خدارو شکر بعد از 5 روز فهمیدم شمال هستید . حالتون هم خوبه. با اجازه من دیگه باید برم.

دست خودم نبود لحنم کاملا دلگیری و ناراحتی ام را نشان داده بود.

خواستم از کنارش رد شوم که سد راهم شد و گفت:

_ آرام اون طور که تو فکر می کنی نیست.

_ من فقط نگران بودم نمی خواستم مزاحم تفریحاتتون بشم.

romangram.com | @romangram_com