#شهربازی_پارت_223

زبانم بند آمد ، طاها ..... یعنی همان طاها ..... او آنجا بود .... شمال .....

سرم تیر می کشید و من به شدت سعی داشتم به خودم بقبولانم که این طاها ، طاهای دیگریست.

بعد از چند دقیقه دوباره گوشی ام به صدا در آمد به سرعت جواب دادم و قبل از هر حرفی سارا گفت.

_ ببخشید آرام جون ، این طاها و آرش امشب مثلا می خوان به ما جوجه بدن بخوریم اما همه ی وسایل و موادشو خودم آماده کردم ، هیچ کاری نکردن بعدم کلی منت می ذارن سر آدم که ما براتون شام درست کردیم.

طاها سالم بود ، خوش بود ، و داشت از تفریحاتش ل*ذ*ت می برد ، انگار فقط من این چند روز را مرده بودم.

با چند کلمه که اصلا نمی دانم چه گفتم و چه شنیدم صحبتم را با سارا تمام کردم و مثل جنازه ای روی تخت افتادم ،سعی کردم گریه نکنم اما اشک هایم بی اجازه فرو میریختند در دل خدا را شکر کردم که طاها سالم است. شاید همین کافی بود اما دل من این حرف ها حالیش نبود . دلم فقط گریه می خواست. برای دل بیچاره ی من خواسته ی بزرگی نبود پس گذاشتم اشکها صورتم را خیس کنند تا بلکه دلم آرام شود.

واقعا از طاها انتطار نداشتم .

با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم ، امروز کلاسم با فرشته و امیرعلی در شرکت شروع می شد. نمی دانم طاها برگشته بود یا نه از دو روز پیش که فهمیده بودم طاها شمال است گوشی ام را خاموش کرده بودم هرچند امیدی به تماس گرفتنش نداشتم اما به شدت از او دلگیر بودم و می خواستم اینطور اعتراضم را نشان دهم هرچند می دانستم او نمی فهمد اما شاید اینگونه دلم کمی آرام می گرفت . من بی زبان که رویش را نداشتم تا م*س*تقیم به او اعتراض کنم

، دلم می خواست این گونه اعتراض کنم هرچند که او نفهمد.

به شرکت که رسیدم آقای محمدی را دم در دیدم با او سلام و احوالپرسی کردم و عید را هم تبریک گفتم. به اتاقمان رفتم اما قبل از ورود نگاهی به در بسته ی اتاق طاها انداختم و دوباره غم به قلبم سرازیر شد با ناراحتی روی برگرداندم . در اتاق را باز کردم فرشته در اتاق بود و مشغول تمرین حل کردن که با دیدن من بلند شد ، به سمتم آمد ، با هم دست دادیم .

_ سلام آرام جون ؟ خوبین ؟ خوش گذشت؟

لبخند زدم این دختر خیلی خوب و مهربان بود.

آری خیلی خوش گذشته بود تمام مدت استرس و نگرانی و دلهره و سردرد یک لحظه هم رهایم نکرده بود ، آن هم به خاطر کسی که در جایی خوش آب و هوا مشغول خوش گذرانی و ل*ذ*ت بردن از لحظاتش بود.

romangram.com | @romangram_com