#شهربازی_پارت_208
امیرعلی و فرشته رقابت نزدیکی با هم داشتند و حدس اینکه کدامشان رتبه ی بهتری می آوردند واقعا سخت بود .اما این اعتماد به نفس فرشته امیر علی را واقعا ترسانده بود و به شدت هم خنده دار شده بود و مدام به موهایش دست می کشید.
_ امیر علی هنوز که چیزی نشده تو میتونی بیشتر تلاش کنی ، به نظر من شما هردو تو یه سطح هستین ، پس همه چیز به تلاشتون بستگی داره.
_ عمرا بذارم این دختره ببره ، مگه موهام و از سر راه آوردم ، اصلا این چه شرط مسخره ای بود.
خیلی خنده دار شده بود همین طور در حال غر غر کردن از اتاق خارج شد و رفت حسابی اعصابش به هم ریخته بود.
انگار که نه انگار خودش این شرط را گذاشته بود.
پشت میز برگشتم تا وسایلم را جمع کنم ، وقت رفتن بود.
_ باز این دوتا چه شون بود؟
طاها بود به سمت در برگشتم و لبخند زدم.
_ شرط می بستن
وارد اتاق شد و آن طرف میز رو برویم ایستاد
_ جدا ،سر چی ؟
_ رتبه شون
romangram.com | @romangram_com