#شهربازی_پارت_207
بعد رو به امیرعلی کرد و گفت: آقای خود شیفته عید تو هم مبارک امیدوارم تو رقابت با من شانس بات یار باشه.
خنده ام گرفته بود با حالت بی نهایت با مزه ای این جمله را رو به امیر علی بیان کرد بعد هم پشت کرد و خواست از اتاق خارج شود که امیر علی گفت:
_ باشه حالا که انقدر به خودت مطمئنی بیا شرط ببندیم.
فرشته کلا جلوی امیر علی کم نمی آورد
_باشه اگه من بردم تو موهای عزیزتو از ته می زنی طاس طاس ، باشه؟
وای امیر علی بی نهایت روی موهایش حساس بود اصلا این پسر خیلی به خودش میرسید و عاشق موهایش بود، امکان نداشت قبول کند.
امیر علی کمی فکر کرد و گفت : باشه قبوله اما اگه من بردم ..........
معلوم بود افکار پلیدی در سر دارد که اینطور با شیطنت من و فرشته را نگاه می کرد، (ادامه داد)
ابروهاتو با تیغ میزنی ..... انگار از اول ابرو نداشتی ( با صدای بلند خندید )
این دیگر چه مسخره بازی بود . مطمئنم فرشته دلش می خواست امیر علی را بکشد. اما سعی کرد خونسرد باشد و با لحن مطمئنی که خنده ی امیر علی را از بین برد گفت :
_ قبوله.......با اجازه آرام جون خداحافظ.
گفت و از در خارج شد امیر علی هم مبهوت سرجایش مانده بود فکر نمی کرد فرشته به این راحتی قبول کند، مطمئن بودم کمی هم ترسید. که رو به من گفت:
_ واقعا قبول کرد ، دیوونه ، من عمرا کچل کنم.
romangram.com | @romangram_com