#شهربازی_پارت_191
در دل برای خودم خط و نشان می کشیدم.
آرام باید هر چه زودتر طاها رو فراموش کنی ، حق نداری دیگه بهش فکر کنی ، فهمیدی.
_ ببخشید تنها موندی
با صدای او به خود آمدم ، دلم گرفته بود ، چقدر کوتاه بود عمر حس جدیدم.
_ خواهش می کنم ، شما ببخشید من مزاحم قرارتون شدم.
کمی متفکر نگاهم کرد و گفت:
_ حدیث دختر فوق العاده ایه
خودم فهمیده بودم نیازی به رخ کشیدن و زخم زدن نبود.
چیزی نگفتم که ادامه داد
_ منم خیلی دوسش دارم
دقیقا جایی میان قلبم تیر کشید. چرا به من می گفت.
نباید عکس العمل نشان می دادم. سعی کردم خودم را جمع و جور کنم.
_ حق دارید ، دختر زیبا ، مهربون ، شاد و شیطونی هستن.
romangram.com | @romangram_com