#شهربازی_پارت_186


_ پیاده شو دیگه

پیاده شدم ، یعنی مرا با خودش سر قرار آورده بود ، چرا باید این کار را می کرد.

من با بودن با طاها مشکلی نداشتم اما این که بخواهد مرا سر قراری ببرد که بقیه را نمی شناسم و مطمئنا هیچ ربطی هم به من ندارد معذبم میکرد.

جلو تر از من می رفت قبل از اینکه در را باز کند گفتم:

_ ببخشید؟

_ آرام تو باز به جای صدا کردن اسمم عذر خواهی کردی؟

طاها خیلی شاد به نظر می رسید و این بر روی لحنش هم تاثیر گذاشته بود و لبخند به لبهای من هم آورد.

_ قرارتون اینجاست؟

_ بله

_ میشه من تو ماشین منتظر بشینم تا تموم شه.

با محبت نگاهم کرد

_ نه نمیشه


romangram.com | @romangram_com