#شهربازی_پارت_179
_ آرام بی خیال شو چیز مهمی نبوده.
_ آرمین خواهش میکنم بهم بگو ، من فقط می خوام بدونم همین.
نمیدانم خواهش صدایم بود یا هر چیز دیگر که او را به حرف زدن واداشت. البته بعد از چند دقیقه مکث و نگاه کردن از پنجره به سیاهی شب.
_ برات می گم آرام اما باید قول بدی که بش فکر نکنی و همه چیز رو فراموش کنی ، باشه؟
سرم را به تایید تکان دادم ، بیش از حد مشتاق شنیدن بودم .
_ میدونی که وقتی به دنیا اومدی مامان حالش خیلی خوب نبود در واقع از نظر روحی داغون بود تا مدتها هم تحت نظر روانپزشک بود . منم اون موقع ها بچه بودم نمی فهمیدم اما بعد ها همه چیز رو متوجه شدم . یه روز خود بابا همه چیز رو برام تعریف کرد.
مامان افسرده شده بوده و دوران حاملگی به شدت سختی رو هم میگذرونده،بیشترش هم جنبه ی روحی داشته و روی جسمش هم تاثیر گذاشته بوده، افسردگی بعد از زایمانش هم به حال خرابش دامن زده بود به قدری وضعش بد بوده که دکتر گفته بوده یک لحظه هم نباید تنهاش گذاشت.
تو هم اون موقع احتیاج به مراقبت دائم داشتی بابا برات پرستار گرفته بود تا دوسالگیت اون از تو مراقبت میکرد اما نه اینجا بابا یه سوئیت داشت همین اطراف شما اونجا بودید. مامان خیلی ثبات روحی نداشته خب تو هم کوچولو بودی گریه می کردی مامان تحملش کم بوده به همین خاطر تورو اینجا نگه نداشتن. اما بابا بهت مرتب سر میزده گاهی من و آرش رو هم میاورد ببینیمت. اما کم کم حال مامان بهتر شد و خودش خواست که شما برگردید خونه بعدشم که اون پرستار و کلا مرخصش کردن و همه چیز به حالت عادی برگشت.
کمی مکث کرد و دوباره ادامه داد
میبینی که مامان همین الانم از نظر روحی خیلی خوب و نرمال نیست ، همین که نمیتونه گذشته رو هر چقدر هم که براش سخت و دردناک بوده فراموش کنه خودش نشون میده که مشکل داره.
ببین مامان دختر یکی یه دونه بوده و خیلی هم مورد توجه پدرو مادرش از نظر مادی هم که تو ناز و نعمت بزرگ شده بوده ،حتی یه نه توی زندگیش نشنیده بوده و تحمل کوچکترین ناراحتی رو نداشته ، اتفاقی که براش افتاده خارج از تحملش بوده ، همینطور که میبینیم تا الان نتونسته باش کنار بیاد. من مامان رو تایید نمیکنم همینجور تربیت غلطی که داشته رو اما خب مامان اینجوریه و آدما رو هم تا خودشون نخوان نمیشه تغییر داد.
دوباره کمی مکث کرد ، اما بعد از چند لحظه که خوب حالات مرا زیر نظر گرفته بود گفت:
آرام من درک می کنم که شنیدن این چیزا و حرفای توی دعواهای مامان و بابا برات سخت و ناراحت کنندس ، اما بهش فکر نکن ، همه چیز تموم شده ، تو هم یاد آوریشون نکن ، نه برای خودت نه برای بقیه ، باشه؟
romangram.com | @romangram_com