#شهربازی_پارت_176
_ اون آقای بیچاره اسم نداشته که همش اون آقا صداش میکنی؟
_ نمیدونم اسمش چیه ، حتی مامان و بابا هم توی دعواهاشون بهش میگن اون ، دایی محسن هم اسمش روبهم نگفت.
در دلم خندیدم بابا که همیشه او را مردک یا م*ر*ت*ی*ک*ه خطاب می کند ،
_ الان کجاست؟
_ بعد از باردارشدن مامان و نرفتنش سر تمرینا میره خارج ، نمی دونم کجا. گاهی وقتا فکر می کنم قصدش فقط خراب کردن زندگی مامان و بابا بوده.
چقدر حرف زدن برایم راحت شده بود ، البته تن صدایم پایین بود و تقریبا سر به زیر صحبت می کردم اما استرس نداشتم راحت بودم.
_ به نظر من سعی کن دیگه به این چیزا فکر نکنی اما اگه خیلی برات مهمه جواب سوالات رو بدونی از آرمین بپرس.
خودم هم همین فکر را داشتم.
_ یادته یه روز بهت گفتم یه کاری میکنم حرف بزنی اونم از همه چیز؟
از اشاره اش به این همه حرف زدنم خجالت کشیدم ، اما این حرفش را کاملا به یاد داشتم. لبخند خجولی زدم.
_ ببخشید سرتونو درد آوردم.
_ هروقت خواستی می تونی با من حرف بزنی، دوست دارم بدونی که من برای تو ..... فقط تو ،همیشه وقت دارم آرام همیشه ..... و اینکه از بودن با تو هیچ وقت خسته نمیشم.
romangram.com | @romangram_com