#شهربازی_پارت_171
مامان چون حساسیت بابا روی این آقا رو می دونسته تا یه مدت از بابا مخفی میکنه اما وقتی که توی یکی از مهمونی های پدر بزرگم که همه بودن اون آقا از مامان راجب تیم و اینجور چیزا می پرسه ،همه چیز لو میره و بابا همه چیز رو می فهمه و از مامان می خواد از اون تیم بیاد بیرون ، مامان اما هرگز راضی به این کار نمیشه.
بالاخره نمی دونم چه جوری اما مامان توی اون تیم میمونه ولی بابا درکل خیلی راضی نبوده اما خب مثل اینکه تا اونجا که می تونسته مدارا می کرده و چون به عشق مامان اعتماد کامل داشته سعی می کرده خیلی به خاطر اون آقا تنش درست نکنه و آرامش زندگیشون رو حفظ کنه.
تا این که یک سال قبل از به دنیا اومدن من قرار میشه برای همون تیم از بین بازیکن ها مربی انتخاب کنن ،و قرار بر این بوده که طی یک دوره ی یک ساله مسابقاتی رو بین چند تا از بهترین های اون تیم به صورت امتیازی برگزار کنن و درنتیجه بعد از یک سال مربی انتخاب بشه ، در کنارش یک سری مسابقات ملی هم قرار بوده بعد از مدتها برگزار بشه و حسابی سر مامان شلوغ شده بود ،حسابی داشته خودشو برای این دو مورد آماده می کرده و از اونجا که تمام زندگیش منتظر این روزا بوده خیلی به بابا و آرش و آرمین توجه نداشته. بابا کم کم از این وضع خسته شده بوده . اما سعی می کرده کاری نکنه که مامان ناراحت بشه تا مثل اینکه یه روز با اون آقا سر مامان دعواشون میشه البته دقیقا نمی دونم چرا اما هرچی بوده خیلی مهم بوده که بابا میزنه به سیم آخر و اون کاری که نباید و انجام میده و کلا زندگی خوبشون به هم میریزه ، بابا ......
برای گفتن این قسمت از ماجرا که در واقع قسمت اصلی آن بود معذب بودم. طاها که متوجه ی این مکث ناگهانی شد برایم لیوانی آب ریخت و لیوان را به سمتم گرفت.
_ بخور ، بعد بقیشو بگو
_ ممنون
_ فکر نکن میتونی از زیرش در بریا همه ی داستان و گفتی باید تکه ی آخرشم بگی ...... هرچند یه چیزایی حدس میزنم.
تکه ی دوم جمله اش را آرام وکمی متفکر گفت.
کمی صبر کردم و دوباره شروع به گفتن کردم هرچند که گفتنش واقعا برایم سخت بود. با صدای آرامی گفتم:
_ خب من یه جورایی ناخواسته ام ...... یعنی برای مامان ......... یعنی بابا .... خب چه جوری بگم ..........بابا یعنی.......
_ خودتو اذیت نکن .... متوجه منظورت شدم
طاها خیلی جدی و سر به زیر این جمله را گفت و من از شر گفتن ادامه ی آن خلاص شدم.
از خجالت داشتم می مردم . نمیدانستم چگونه باید این مسئله را برای او شرح دهم اینکه پدرم با نامردی مادرم را باردار کرده بود تا بتواند جلوی اورا بگیرد. و با این کار رویاهای مادرم را نابود کرده بود .
romangram.com | @romangram_com