#شهربازی_پارت_169

چرا طاها انقدر خوب مرا می فهمید. چرا دلم می خواست برای طاها دردودل کنم؟

.........

_ حرف بزن آرام ، چقدر همه چیزو میریزی تو خودت. من هیچ کاریم که نتونم انجام بدم حداقل میتونم بشنوم.

نمی دانم کنترل زبانم دست خودم نبود یا زبان و دلم دست به یکی کرده بودند که من شروع کردم و برای اولین بار برای کسی از دردی که در دلم خانه کرده بود ،تعریف کردم.

_ از وقتی یادم میاد مامان و بابا سر آرزوی از دست رفته ی مامان و کار اشتباه بابا دعوا داشتن ، اما نمی دونم چرا همیشه اسم من باید میون این دعوا باشه. شما هم یه بار شاهد بودید مگه نه؟

_ آرام این مهم نیست .....

_ هست برای منی که مدام شاهد این دعوام مهمه که اسم منه از همه جا بی خبر چرا توی این دعوا هست.

......

_ نمیدونم گاهی به مامان حق میدم گاهی هم نه ،اما من که تقصیری ندارم ، دارم؟

صدایم ناخودآگاه لرزان شده بود.

_ معلومه که نداری

_ بابا اشتباه کرد، شما خودتون مردید اگه جای بابای من بودید همون کاری که اون کرد و می کردید؟

_ آرام جان درسته که من یه بار شاهد دعوای پدر و مادرت بودم و یه چیزایی میدونم .اما ،خب دقیقا نمیدونم جریان چیه.

romangram.com | @romangram_com