#شهربازی_پارت_156
_ اصلا تو خودت چرا این مدت یه بارم حال منو نپرسیدی؟
چه می گفتم خب من رویش را نداشم اما هر روز در انتظار او بودم .
_ خب شما یه دفعه ..... یعنی خب ..... فکرکردم نباید وقت شما رو بگیرم، یعنی گفتم حتما شما نمی خواید با من در ارتباط باشید.
_ خب اشتباه کردی جای من فکر کردی
نمیدانم از چه چیزی یک دفعه این همه سرخوش و خندان شده بود.
_ خب حال بگو ببینم چی شد که موندی شرکت.
با سانسور قسمت دستشویی گفتم:
_ کلاسمون دیر تموم شد فکر کنم همه رفته بودن اما صدای آقای محمدی میومد ،امافکر کنم ایشون متوجه من نبودن .
_ چرا از اول به خودم زنگ نزدی ؟
_ خب....
به سرعت به میان حرفم آمد وگفت:
_ باشه باشه نمی خواد چیزی بگی الان باز می خوای بگی مزاحمی و من خوشم نمیادو کلا دوست داری جای من فکر کنی انگار.
romangram.com | @romangram_com