#شهربازی_پارت_157
........
_من اگه این مدت سراغت و نگرفتم به خاطر این بود که می خواستم با خیال راحت به میلاد فکر کنی
جمله اش جدی و با اخم بود.
ناراحت شدم انگار افکار و احساس ما خیلی با هم فرق داشت. خب البته من در رابطه با طاها خیلی جو گیر شده بودم و انگار طاها اصلا مثل من فکر نمی کرد.
با دلخوری گفتم:
_ شما که اون روز ناراحت شدید از اینکه من گفتم بهش فکر می کنم.
با شگفتی نگاهم کرد وگفت:
_ انتطار داشتم مثل همیشه سکوت کنی ... خوبه که حرفتو زدی.
خودم هم تعجب کردم اما انگار واقعا چیز هایی در من در حال تغییر بود.
_ ببین درسته که من دوست نداشتم به میلاد فکر کنی اما حق نداشتم مانع تو بشم تو حق داری که به گزینه هایی که داری فکر کنی.و بهترین انتخاب و واسه زندگیت داشته باشی.
جوابی نداشتم او همیشه در حرف زدن پیروز بود . دوست داشتم به او بگویم من تمام این مدت به جای میلاد به تو فکر کرده ام اما زبان به دهان گرفتم .
_ حالا بگو ببینم از میلاد چه خبر؟
_ هیچی
romangram.com | @romangram_com