#شهربازی_پارت_155

چیزی نمی گفت کمی عصبانی بود ، اما به آرامی حرکت کرد . کمی رفته بودیم که زبان باز کرد.

_ من منظورم این بود که از این تعارف کردنات و مزاحم گفتنات خسته شدم.

........

_ نمی خوای چیزی بگی.

_ من اول به آرش زنگ زدم اما کرج بود ،بعدم به آقای محمدی زنگ زدم گوشیشون خاموش بود ، بعدش به شما زنگ زدم ،شما هم جواب ندادید،خب...

_ تو هم فکر کردی من عمدا جواب ندادم

_ نه خب ....فکر کردم خوشتون نمیاد با من حرف بزنید.(صدایم آرام و ناراحت بود)

_ آرام این حرفا چیه میزنی؟

_ خب .... این مدت شما ..... هیچی

چقدر پر رو شده بودم ،چه داشتم می گفتم ، این کارها از من بعید بود ، اما به گونه ای انگار غیر ارادی بود و مطمئنم همش از تاثیرات توجه هات طاها و بی توجهی های اخیرش بود.

_ الان دلخوری؟

لحنش شوخ و شیطون بود

با خجالت نه گفتم و سرم را به سمت پنجره چرخاندم.

romangram.com | @romangram_com