#شهربازی_پارت_146


جمله ی دومش را با حرص گفت.

_ نمی خوای چیزی بگی؟

_ چی بگم

_ حرفی ، نظری ، حسی

.......

چه انتظاری از من داشت ، من تا به حال در این شرایط قرار نگرفته بودم.

کاش کسی بود تا می توانستم با او صحبت کنم و او راهنمایی ام کند.

جلوی در دانشگاه توقف کرد.

به سرعت تشکر کردم و قصد پیاده شدن کردم که گفت؟

_ لطفا دیگه گوشیتو خاموش نکن ، منم قول میدم خیلی زنگ نزنم

زیر لب باشه ای گفتم و پیاده شدم.

**


romangram.com | @romangram_com