#شهربازی_پارت_131

_ قطع شد دیگه

طاها چیزی نگفت اما در کل طاها خیلی تیز بود و نمی شد چیزی را از او مخفی کرد .

گوشی را سایلنت کردم و کنار دستم گذاشتم.

_ آرام ، فکر می کنم من رو تو این مدت شناخته باشی ، می دونی من تا جواب نگیرم نمی ذارم بری ....

با روشن و خاموش شدن صفحه ی گوشی ام صحبتش را قطع کرد گفت:

_ چرا جواب نمیدی ، مزاحمه؟

_ نه

باز هم قطع شد ومن سریع گوشی را درون کیفم انداختم.

طاها با اخم و موشکافانه نگاهم می کرد.

خدایا چرا همیشه طاها سر بزنگاه می رسید. سعی کردم به خودم مسلط باشم و چیزی بگویم که شاید طاها کوتاه بیاید و بی خیال شود.

_ چیزه ببخشید من دیشب حالم خوب نبود ..... یعنی سرم درد می کرد ..... واسه همین گوشیمو خاموش کردم ..... ببخشید ...... الانم با اجازتون برم کلاسم دیر میشه.

نیم خیز شدم که محکم گفت : بشین

_ فکر کردی من راست و دروغتو نمی فهمم

romangram.com | @romangram_com