#شهربازی_پارت_118


همین طور منتظر بودم که مهسا با همان لحن همیشگی اش بلند گفت:

_ آرام مهمون داریم بلد نیستی ، نکنه خودمون باید از خودمون پذیرایی کنیم.

با این حرفش توجه همه به من جلب شد .

هم خجالت کشیدم هم ناراحت شدم .

میلاد به مهسا اخم کرد

اما سارا گفت: مهسا جون شما که قبل از اومدن آرام کل آشپزخونه رو زیرو رو کردی خب از خودت پذیرایی هم می کردی دیگه.

سارا هر وقت بود جواب تکه پرانی های مهسا را می داد و کمی دلم را خنک می کرد.

مهسا هم چون می دانست جلوی سارا کم می آورد دیگر حرفی نزد.

به سمت آرمین رفتم و او را صدازدم

_ آرمین

_ جانم

_ یه لحظه میای


romangram.com | @romangram_com