#شهربازی_پارت_108


_ بخورش فشارتو تنظیم میکنه

خوردم، راست می گفت

قدمی به من نزدیک تر شد

سرش را خم کرد و خیره در چشمانم با لحنی بی نهایت مطمئن گفت:

_ آرام ،تو میتونی ، من مطمئنم

کمی عقب رفت

_ موفق باشی بعد از کنفرانس میبینمت

گفت و به سمت سالن حرکت کرد و داخل شد .

هرگز انتظار حضورش را نداشتم

اما بی نهایت از بودنش راضی بودم.

با اعتماد به نفس که نه در واقع با اعتماد به طاها وارد شدم .

بعد از اینکه استاد عباسی توضیح مختصری داد اسم من را اعلام کرد و من در تشویق حاضران به سمت تریبون رفتم زیر لب بسم الله گفتم و از خدا کمک خواستم. با چشمانم به دنبال طاها گشتم و با پیدا کردنش شروع به توضیح دادن کردم.


romangram.com | @romangram_com