#شاهین_پارت_95

- اقا طاها!
- اهان!
همین کلمه گویا کافی بود که نازنین در اتاقم را نیمه باز رها کند و برود! هنوز مردمک هایم میخ در بودند که به صورت خندان طاها رسیدم!
- سلام آقا!
نفس حبس شده را رها کردم و به سمت میزم راه افتادم:
- سلام! کار داشتی؟
لحنم خنده ی طاها را هم جمع کرد!
- خب ... من با خانم غزنوی هم صبحت کردم. قرار شد که از شنبه صبح من بیرون از شرکت برم دنبال مشتری ها!
- خوبه! همین کارو کن!
- چشم ...
پشت میزم نشستم. می دانستم حرف دیگری دارد، سرم را کمی کج کردم و منتظر خیره اش شدم تا به حرف بیاید:
- خب ... می گم این سیستم حسابداری یا سایت، خیلی از نظر امنیت ضعیفه! هک کردنشون مثل آب خوردنه! باید یه فکری براشون کنید!
بی حوصله به صندلی تکیه زدم:
- من قبلا مهندس داشتم! اون همه رو پایه گذاری کرد. بعدشم یکی می اومد و می رفت...
طاها شانه ای بالا انداخت :
- به هر حال من وظیفه م بود بگم بهتون. الان به راحتی سایت های خیلی امن رو هک می کنن. خیلی مراقب باشید...
داشتم فکر می کردم که مثلا بخواهند سایت را هک کنند! چه چیزی نصیبشان می شود که یک دفعه یاد ماهان افتادم! خب از او هیچ کاری بعید نبود. مثل بار قبل که از هیچ کاری دریغ نکرد!
- خب ... باشه خودت ببین می تونی اگر نه من یه کسی رو ...
- نه آقا می تونم ... فقط زمان می خوام و خب یه کم هزینه هم داره ... نرم افزار و..
بی حوصله از روی صندلی بلند شدم:
- لعنت بیاد به این تکنولوژی! هر چه قدر که بیشتر پیشرفت می کنه، بیشترم مشکل می سازه ...
- تقصیر تکنولوژی نیست! انسان خوب و بد مقصرشه! بد می یاد هک رو پایه گذاری می کنه و خوبم می یاد امنیتشو ...

@romangram_com