#شاهین_پارت_223

نگذاشت ادامه بدهم و دستش را رو به صورتم نگه داشت:
- گفتم منو احمق فرض نکن. می دونی از اولم نباید گول می خوردم. برای من فیلم نیا!
ناباورانه سر تکان دادم:
- شایلین چی داری می گی؟
- چی دارم می گم؟ تو مثلا نمی فهمی! اون دختر داره فیلم بازی می کنه. هر کاری واسه خاطر پول می کنه.
نفس عمیقی کشیدم و به مبل تکیه زدم:
- منظورت پس دل آرا ست... من نمی خوام گولشو بخورم ...
- پس چه طوری می بینیش؟ پس چه طور باهاشی؟ ها؟ راستشو بگو چی بهت گفته؟
- هیچی شایلین. تو چته؟ از چی می ترسی؟
پوزخند زد و من اخم هایم بیشتر در هم فرو رفت:
- از چی؟ از این که مال و اموالتو داری بهش می بخشی!
حرفش برایم دردناک بود! در این سن و سال، دخترم نگران این بود من گول بخورم! لبخند زدم و با حسرت آهی کشیدم:
- نه دخترم! نگران چی هستی؟ اصلا این طور نیست. من ...
برعکس من، شایلین، بی حوصله و عصبانی، از جایش بلند شد. شال مشکی اش را از سرش برداشت و روی مبل پرت کرد:
- اه! اشتباه از من بود! من نباید پای اون عفریته رو وسط می کشیدم. تا حالا برای من دردسر بشه!
با درک ناراحتی و نگرانی اش، سعی کردم آرام بمانم اما هیچ تاثیری گویا روی شایلین نداشت.
- تو اصلا نمی فهمی داری چی کار می کنی. یه کم عقلتو به کار نمی ندازی. مامان راست می گه تمام زندگیت همیشه همه چی تو به باد دادی و دنبال زنها رفتی!
خوشحال بودم پشتش به من است! حرف هایش با تمام زشتی و تلخی، حقیقت بود. دوست داشتم سکوت کنم اما غرور جریحه دار شده ام نمی خواست...
- تو بهتره خودتو توی این مسائل ...
یک باره برگشت تا به خشم میان چشمانش برسم
- چی ؟ ها؟ چی کار نکنم؟
نگاهش اصلا شبیه شایلین نبود! به حدی غریبه که پلک زدم. بی آن که بخواهد کمی از غضبش را کم کند، تا جلوی من پیش آمد:

@romangram_com