#شاهین_پارت_204
- یعنی ... مگه تو ... تازگی ها یه برند آرایشی فرانسوی وارد نکردی؟
ماهان سرش را محکم تکان داد:
- من آدم هم وارد می کنم! اما تا حالا سراغ این جینگولک بازی های زنونه نرفتم! می دونی که نه اهلشم و نه حوصله شو دارم!
او آرامش گرفته بود و من نمی توانستم چشم از صورتش بگیرم. قلبم نا منظم می زد. دستم را روی سینه ام گذاشتم و پلک بستم.
- شاهین؟ خوبی؟ بیا بشین..
ذهنم باور نمی کرد این ماهان باشد که با آرامش، دستم را گرفته و روی مبل می نشاند. لیوان شربت را به سمتم گرفت و گفت:
- سیگار می کشی؟
حال و روز خوبی نداشتم. به حدی که حتی به سیگار کشیدن هم فکر نکنم. ذهنم بی هدف و گیج، میان تاریکی می گشت و یک باور قوی، فریاد می کشید، اشتباه کرده ام. نه حالا، خیلی وقت پیش اشتباه کرده ام!
- بخور از این !
پلک هایم که باز شد، به صورت ماهان رسیدم. لیوان را پس زدم و خودم را بالا تر کشیدم.
- ببینم... ماهان... تو ... واقعا دنبالش نبودی؟
ماهان با نفس عمیقی، لیوان را روی میز گذاشت:
- دنبال چی؟ می شه واضح تعریف کنی تا ببینم چی شده؟
گفتن از اول ماجرا با حالی که داشتم و تنگی نفسم، سخت بود، اما خلاصه وار گفتم تا هر لحظه ماهان متعجب تر شود و من دلسرد تر !
- داری مزخرف می گی شاهین! من هیچ وقت دنبال این کار نبودم و اصلا مرجان ایران نیست! سه ساله ازدواج کرده و امریکا زندگی می کنه.
روی مبل وا رفته بودم. دوست داشتم التماس ماهان کنم تا بگوید، کار خودش بوده و بعد با صحبت همه چیز را حل کنم، حتی با پا گذاشتن روی غرورم ! منتها .... این قیافه ی ماهان، یعنی راست می گفت! از روی مبل بلند شد و با آهی ، به سمت میزش رفت:
- برو از هر کی دوست داری آمارم رو بگیر! من یه بار انتقامم رو گرفتم و حقیقتش رو بخوای... خیلی هم خوشحال شدم فهمیدم سر پا شدی... پشیمون نیستم، اما... اگر حالا بود شاید اون کارم نمی کردم! گرچه کسی که بدبختت کرد، زنت بود، نه من! اگه یه سر سوزن بهت اعتماد داشت، اون جور ...
برگشت تا به نگاه غضب آلود من برسد. باز سیگار خاموش میان لب هایش بود:
- ببین کی داره باهات بازی می کنه... تو چه طور با این سن و سالت، یه تحقیق نمی کنی؟ اونم توی این دور و زمونه؟ انگار بیست سالته!
دیگر توان ماندن نداشتم. بلند شدم و سعی کردم دیگر ضعف نشان ندهم:
- اتفاقا دارم تحقیق می کنم! این خط و نشون بین من و تو! به خدا ردی توی این ماجرا داشته باشی...
کنار در برگشتم تا به قیافه ی خونسردش برسم:
@romangram_com