#شاهین_پارت_203

پوزخند زدم :
- والا انگار فقط به تو مربوطه کارای من!
نگاهش گیج شده و خبری از آن حالت تهاجمی اش نبود:
- چرت می گی که باز!
کلافه پوفی کشیدم و به عادت همیشه، به پنجره پناه بردم. از عمد روی پوست پلنگ پا نگذاشتم و کمی دور تر، به دیوار تکیه دادم:
- من چرت نمی گم! حداقل مرد باش و مسئولیت کاری که کردی رو به عهده بگیر!
ماهان پشت میز کارش نشست:
- مطمئن باش همین کارو می کنم! اما می شه بگی کدوم کار!
- مثلا من نیستم!
به سمتم به تندی برگشت و باز هم صدایش بالا رفت:
- اینو خوب تو گوشت فرو کن، من اگر کاری کنم، با افتخارم قبول می کنم! می بینی که جایگاهم رو ! در ضمن یه بارم قبلا بهت ثابت کردم! نه می ترسم و نه خجالت می کشم!
غلو نمی کرد! همین هم بود! گرچه با سیاست و نقشه، کارش را پیش می برد و برای همین بار قبل هم متوجه ی او نشده بودم!
- خب خیلی هم خوب! پس مثل یه مرد، بشین و مشکلتو بگو!
- من مشکلی با تو ندارم! تو یه کاره پاشدی اومدی این جا و نمی فهمم داری چی می گی!
این که زیر بار نمی رفت، کلافه ام کرد. به سمت میزش رفتم و دست هایم را روی میز گذاشتم. کمی به جلو خم شدم و خیره به چشمانش گفتم:
- چه طور یهو زدی تو کار آرایشی بهداشتی؟ حتما یهو دلت خواست؟
سگرمه هایش بیشتر در هم فرو رفت :
- آرایشی بهداشتی؟ منظورت چیه؟
- منظورم مشخصه، اگر خودتو نزنی به اون راه! حالا اگر دوست داری واضح تر بگم، چشم! اصلا می دونی چیه، دمت هم گرم وارد رقابت شدی. من خودم خیلی هم دوست دارم با کسی مثل تو بازی کنم! منتها نامردی نکن! داری بازار رو خراب می کنی، تو که تاجری و می دونی ...
عصبی از روی صندلی بلند شد تا من هم صاف بایستم:
- چی واسه خودت بلغور می کنی؟ کدوم بازار رو خراب می کنم؟
هر دو لحظه ای بهم نگاه کردیم و همان لحظه انگار کسی روی سرم یک سطل آب یخ ریخت! به زحمت لب باز کردم تا سوال های پر شده میان ذهنم را بپرسم :

@romangram_com