#شاهین_پارت_194
- پولی که دادم بهش چی می شه؟
شایلین پوزخندی زد که از اشپزخانه هم شنیده می شد:
- دادی دیگه! باهاش خداحافظی کن!
با حرص، چای را داخل قوری ریختم و کتری را برداشتم:
- بیخود کرده، از حلقومش می کشم بیرون. به همین سادگی هاست!؟
قوری را که روی کتری چای ساز گذاشتم، شایلین، روی کانتر اوپن نشست!
- هست دیگه! نبود که نمی دادی بهش!
نفسی از حرص کشیدم تا شایلین شاید کمی ملایم تر، به رویم بیاورد، اما او همچنان خونسرد گفت:
- من می شناسمش بابا. کاری می کنه باهاش ازدواج کنی. الان بهش بگی، می ره به خانواده اش می گه. خانواده شم از خودش بدتر، می یان سراغت. باهاش رابطه داشتی و به زورم که شده، مجبورت می کنن با یه مهریه ی سنگین، عقدش کنی. بعدم یا باید تحمل کنی و بهش پول بدی، یا طلاق بدی و مهریه شو بدی! این شگردشونه!
سرم را با تاسف و بهت تکان دادم! همین چند ماه پیش بود که در روزنامه به طور اتفاقی با چنین موردی برخورد کرده بودم و حالا خودم طعمه بودم!
- من وکیل دارم! باهاش مشورت می کنم. مگه به این سادگیه؟
به حرفی که می زدم اعتماد نداشتم! جملاتی که از زبان مامور پرونده در روزنامه درج شده بود، جلوی چشمانم رژه می رفت! همه مرد ها، به همین دلیل خودشان هم گناهکار بودند و شریک جرم حتی! هم مالشان رفته بود و هم آبرو!
- اشتباه نکن بابا. گوش کن به من. من خیلی فکر کردم. تا بزرگتر نشده، باید از شر دل آرا راحت بشیم. بهترین کارم اینه که خودش، با پای خودش بشینه عقب!
روی صندلی غذا خوری نشستم و سر تکان دادم:
- خب؟ چه طوری؟
شایلین به سمت اشپزخانه پرید و رو به رویم نشست:
- دل آرا دنبال پول توست خب؟
- خب ؟
- اما اگر بفهمه پول نداری، دیگه دنبال تو نیست!
سگرمه هایم در هم کشیده شد. شایلین ادامه داد:
- این جور می ره . دنبال یه آدم مطمئن می گرده و این جور خیالش راحت می شه که تو نیستی اون آدم! وگرنه مثل زالو دنبال توست.
- خب اینو که فهمیدم. بهش بگم ورشکست شدم ها؟
@romangram_com