#شاهین_پارت_190
اخم هایش بیشتر در هم کشیده شد و سری از روی تاسف تکان داد:
- من دوستت دارم. نمی خوام کسی گولت بزنه! نمی خوام اذیت بشی... بهم راستشو بگو ... من دخترتم. بذار کمکت کنم!
به چشم های بی آرایشش نگاه می کردم . مردمک هایش تند روی صورتم می چرخید. احساس ترس را می توانستم ببینم. خجالت زده از اسم خودم شدم! من پدرش بودم و شایلین.... دختر کوچک من. دست هایم ، تنش را در آغوش کشید و شایلین هم بعد از کمی تعلل، اجازه داد، حلقه ی دستانم محکم شود. هیچ کلمه ای برای بیان احساسم پیدا نمی کردم. فقط سرزنش های مدام مغزم بود و بس! شایلین کمی خودش را عقب کشید و به مبل ها اشاره کرد:
- بیا بریم بشینیم ...
خودش روی مبل تک نفره نشست و من هم به زحمت بدن سنگینم را روی کاناپه ی بزرگ مورد علاقه اش انداختم.
- خب ... بابا راسته؟ تو باهاش رابطه داری؟ آره؟
دیگر کتمان فایده نداشت. سرم را که بالا و پایین کرد، شایلین نفسی از حرص کشید:
- چرا آخه بابا!؟ دل آرا مگه چی داره؟ چه طور این قدر راحت گولشو خوردی؟ من مقصرم نباید می ذاشتم این طور پیش بره...
به زحمت به چشمانش نگاه کردم و پرسیدم:
- چرا می گی گولشو خوردم؟ یعنی ...
- واقعا که! تو با این سن و سالت ... یعنی نفهمیدی که دل آرا ....
اخم هایش بیشتر در هم فرو رفت و ادامه داد:
- ببینم ، ازت پول گرفته؟
یک آن، همه معما ها کشف شد! چشمانم را بستم و صدای شایلین به گوشم رسید:
- وای بابا ... چه قدر بهش پول دادی؟
همان طور که پلک هایم را باز می کردم، جواب دادم:
- بیست تومن به خاطر تولد تو گرفت.... بیست تومن هم ...
هر دو با هم نفسمان را بیرون دادیم! من با یاس و او با حرص!
- وای ... بابا تو حداقل یه سوال از من می کردی! می پرسیدی این دوستت چه طور آدمیه!
تازه یاد این مسئله افتادم و برای دفاع از خودم، من هم اخم کردم!
- اگر ادم سالمی نیست، چرا باهاش دوست شدی؟
- برای این که من مراقبم و می شناسمش! برای این که گولشو نخوردم و نمی خورم! دل آرا ... دختر بدی نیست. منتها ...
@romangram_com