#شاه_شطرنج_پارت_99

-به اين راحتيا دست بردار نيست. شک نکن.
شالم را روي سرم مي اندازم و از تخت پايين مي روم. دستش را به سمتم دراز مي کند و مي گويد:
-بذار کمکت کنم.
دستش را پس مي زنم و با بدخلقي مي گويم:
-خودم مي تونم. سرطان که ندارم.
بي توجه به حرفم زير بازويم را مي گيرد و مي گويد:
-کل بدنت عفوني شده. از سرطان بدتره. مي فهمي؟
بازويم را بيرون مي کشم و مي گويم:
-من کل زندگيم عفونته؛ اين که چيزي نيست.
صداي مردانه و محکمي از پشت سرم مي گويد:
- واسه زندگيتم يه فکري مي کنيم. فعلا جسمت مهم تره.
مي چرخم و به صورت غرق در اخم اميرحسين نگاه مي کنم. دستانش را توي جيبش فرو مي کند و چند قدم جلو مي آيد.
-شايد درست نباشه بگم، ولي از بس لجبازي چاره اي ندارم. دکتر گفت اگه عفونت کنترل نشه ممکنه مننژيت شي و بري تو کما. ممکنه به نخاعت بزنه. تازه معتقده که بهتره تو بيمارستان بستري و تحت نظر باشي.
چشمانم را براي اطمينان باز و بسته مي کنم و مي گويم:

romangram.com | @romangram_com