#شاه_شطرنج_پارت_87
احساس مي کنم ريشه تک به تک دندان هايم از لثه جدا مي شوند! اشک در چشمم مي نشيند! صورتش را جلو مي آورد؛ خيلي جلو. جايي براي عقب رفتن ندارم. سوزش وحشتناکي در لب پايينم حس مي کنم و بعد طعم خون! سرش را عقب مي برد!
-گريه مي کني؟ حالا کو تا معني خشونت و ت*ج*ا*و*ز رو بفهمي! امشب به اون گواهي قلابيت، سنديت مي دم سايه خانوم!
با خشم اشک جاري شده روي گونه ام را پاک مي کنم. هر چه مي خواهد بشود، اما زانو نمي زنم! التماس نمي کنم!
به استقامتم پوزخند مي زند.
-خيلي روت زياده بچه!
نفرت زبانه مي کشد و غروري که توي وجود هر شاهي نهادينه است!
- اومدي اين جا منو بترسوني؟ عذابم بدي؟ انتقام بگيري؟ مثلا مي خواي چي کار کني؟ چي دارم که ازم بگيري؟ مي خواي ت*ج*ا*و*ز کني؟ د يالا! معطل چي هستي؟ مي خواي بکشي؟ من از خدامه! بکش و راحتم کن! فقط زودتر کارت رو تموم کن و از اين جا برو. نمي خوام ببينمت. نه تو رو، نه هيچ کس ديگه رو!
گرمي اشک اعصابم را بيشتر به هم مي ريزد. هر چه پاک مي کنم، تمام نمي شود اين لعنتي مزاحم!
نگاهش خيره مانده به صورت تر و اشک هاي بي امانم! داد مي زنم:
-به چي نگاه مي کني؟ زود باش ديگه!
لحظه اي از صورتم چشم بر نمي دارد. به سمتش هجوم مي برم و با مشت به بازويش مي کوبم.
-چته؟ چرا ماتت برده؟ يا کارت رو تموم کن يا گمشو برو بيرون!
مي زنم. تمام دردم را مشت مي کنم و بر جسم او فرود مي آورم. شانه هايم را مي گيرد. هنوز توان دارم. هنوز ضربه مي زنم. بازوانم را مي گيرد. فشار دستش رمق از تنم مي برد. توي چشمانم خيره مي شود؛ چشمان گريانم، چشمان طوفاني و آزرده ام! نگاهش پر از ترحم است. حرصم مي گيرد. دندان هايم را روي هم مي سابم و دوباره مي غرم؛ اما قبل از خروج هر کلمه اي دستش را روي دهانم مي گذارد. کف دستش را گاز مي گيرم. چهره اش از درد فشرده مي شود. با هر دو دست هلش مي دهم.
-اين جوري نگام نکن لعنتي. اگه مردي رو حرفت بمون. اگرم نيستي از خونم برو بيرون.
romangram.com | @romangram_com