#شاه_شطرنج_پارت_79
-راست مي گي. آخرين باري که گوشيم لاک شد و رو همون حالت هنگ کرد و مجبور شدم به قيمت از دست دادن همه اطلاعات روش، بدم فرمتش کنن، ديگه واسش پسورد تعريف نکردم. چون به قول اميرحسين زيادي از خودم مطمئن بودم. اين رودستي که خورديم تاوان حماقتاي پيش پا افتاده و بچگانمونه.
سرش را روي فرمان مي گذارد و مي گويد:
-حالا چه بلايي به سرمون مياد؟
منهم سرم را به پشتي صندلي تکيه مي دهم و مي گويم:
-دقيقا چکار مي تونه بکنه؟
آهي مي کشد و مي گويد:
-تمام اطلاعات محرمانه انبار و شرکت رو که من از طريق ايميلم واست فرستادم چک کرده. دونه به دونه. اگه شکايت کنه، از طريق پليس سايبري حتي کامپيوتري که از طريقش اين ايميلا ارسال و دريافت شدن پيدا مي شه. کافيه چهار نفرم عليه من شهادت بدن. کارم تمومه.
پلکم را با تمام قدرت روي هم فشار مي دهم.
-يه فکري کن سايه!
زمزمه مي کنم:
-برو خونه. خوابم مياد.
با بهت مي گويد:
-سايه!
کلافه رويم را به سمت پنجره مي چرخانم و مي گويم:
romangram.com | @romangram_com