#شاه_شطرنج_پارت_75

دستم را از روي دست پريسا بر مي دارم و مي گويم:
-اينو بذار بره. طرف حسابت منم. بدهيامو خودم تسويه مي کنم.
صداي بلند خنده اش توجه همه را جلب مي کند.
-خيلي بايد احمق باشم که از يه بچه رو دست بخورم. اين خانوم الان حکم سفته رو داره واسه من. يا يه چک سفيد امضا. چطور ممکنه همچين سندي رو از دست بدم؟
دندان هايم را روي هم مي سابم. نفس عميق کشيدن هم جواب نمي دهد. تکيه مي زنم. زانوهاي لرزانم را به هم فشار مي دهم و مي گويم:
-چي مي خواي؟
لبخند کجي مي زند و مي گويد:
-آها! حالا شد.
دستش را روي گردنش مي گذارد و در حالي که به عمق چشمانم خيره شده مي گويد:
-اول بذار عواقب حماقتي رو که کردي، گوشزد کنم.
نيم نگاهي به پريسا مي اندازد و ادامه مي دهد:
-اين خانوم به سه تا پنج سال حبس و جريمه نقدي محکوم ميشه و شما به شيش ماه تا يک سال زندان همراه با جريمه نقدي!
چشمک مي زند. لعنتي!
-البته اين خوش بينانه ترين حالتشه. يه وکيل درست و حسابي که بگيرم مي تونم مجوز کارت رو هم لغو کنم.

romangram.com | @romangram_com