#شاه_شطرنج_پارت_393
-اووم تا وقتي اين جوري بهم خوش بگذره، نه!
کجا مي توانم اين آرامش را پيدا کنم؟ کجا به جز خانه خودم؟
زير چانه اش را مي ب*و*سم و مي گويم:
-گفته بودم خيلي دوستت دارم؟
همانطور که چشمانش بسته است مي گويد:
-نه، نگفتي!
مي خندم. بدجنس!
-دوستت دارم.
يک چشمش را باز مي کند.
-چقدر؟
چشمي که هنوز بسته است را مي ب*و*سم و مي گويم:
-خيلي.
حلقه دستانش را تنگ مي کند. آن قدر که نمي توانم ضربان قلبمان را از هم تفکيک کنم. صدايش را از بين موهايم مي شنوم.
-قربونت برم. دلم خيلي واست تنگ شده بود.
romangram.com | @romangram_com