#شاه_شطرنج_پارت_387

-کي مي خواي برگردي شرکت؟
دستانم را به سينه مي زنم.
-به زودي، شايد از اول هفته آينده.
-کي مي خواي بري سراغ پريسا؟
سرم را مي چرخانم و نگاهش مي کنم. به رو به رو زل زده.
-به محض اين که بتونم!
سرش را بالا و پايين مي کند.
-خوبه!
کامل به طرفش مي چرخم.
-امير ...
دستش را بالا مي آورد.
-ببين سايه، مي خوام بدوني تو تنها کسي نيستي که تو زندگيت سختي و تنهايي کشيدي! من از تو بدتر بودم. تا دست چپ و راستم رو شناختم فرستادنم انگليس. سال ها تک و تنها زندگي کردم؛ با روابط سطحي و زودگذر، بدون عشق، بدون دوستي، بدون خانواده. وقتي هم که برگشتم ايران ديدم اي بابا! صد رحمت به انگليس. يه مادر مريض و افسرده، يه پدر بي بند و بار و لاقيد! اين جا حتي از انگلستان هم غريب تر بودم! تو حداقل شونزده، هفده سال تو کانون خونوادت بودي اما من توي تموم اين سي و خرده اي سال عمرم هيچ وقت معناي خانواده رو درک نکردم و نفهميدم. هميشه خودم بودم و خودم! اما الان يه خونواده دارم. يه خونواده واقعي. زن و بچه اي که دوستشون دارم و حاضرم تمام زندگيم رو هم واسه آسايششون فدا کنم ...
بي اختيار از ته دل نفس راحتي مي کشم. دوباره دستش را بالا مي آورد.
-اما اين يه طرف قضيه است. طرف ديگه تويي! نمي خوام اون عذابايي رو که تو اين مدت کشيدم دوباره مرور کنم. نمي خوام تو رو سرزنش کنم و تلافي کنم. مي خوام حرفاي آخرم رو امشب بزنم و اين قضيه رو واسه هميشه ببندم. قبول دارم که هر دو يه سري اشتباهات داشتيم اما تصميم گيرياي تو هر بار يه فاجعه به بار آورده. اگه بگم ازت دلخور نيستم و فراموش کردم دروغ گفتم. آسيب هايي که بهم وارد کردي به اين راحتيا جبران نميشه. فراموش نميشه. بخشيده نميشه اما من به خاطر خودت، به خاطر خودم، به خاطر اين بچه، به خاطر خانواده، به پات موندم. يه تنه همه چي رو به دوش کشيدم اما يه لحظه هم دست از حمايت تو برنداشتم. نمي خوام سرت منت بذارم چون همون طور که قبلا هم گفتم دوست داشتن دليل و منطق نمي شناسه و من تاوان اين دوست داشتن رو پس دادم. بارها و بارها هم پس دادم. شديد و خانمان برافکن هم پس دادم! واسه همين ديگه ظرفيتم تکميله. اينو کاملا جدي بهت ميگم. ديگه بيشتر از اين نمي کشم! نمي تونم هر روز استرس اينو داشته باشم که نکنه کسي به اسب شاه بگه يابو و تو رو عصباني کنه و بخواي حالش رو بگيري. اين رفتار تو به جز سرشکستگي من تو کارم و بين همکارام، به احساسي که خودم بهت دارم هم لطمه مي زنه. من يه زن مي خوام مثل بقيه زن ها. يکي که فکر و ذکرش خونوادش باشه، بچش، شوهرش، زندگيش. نمي خوام تو ذهنت مهره هاي شطرنج رو واسه نابود کردن ديگران رديف کني. مي خوام اگر شطرنجي هست، اگه شاهي هست، هدف نهاييش خوشبختي خودش و من و بچم باشه.

romangram.com | @romangram_com