#شاه_شطرنج_پارت_348
نه نگفته بود. اين قسمتش را نگفته بود. از شرمندگي به خودم مي پيچم. هيچ وقت به اين قسمت ماجرا فکر نکرده بودم.
از من رو بر مي گرداند و دور مي شود.
-هر مردي جاي من بود قيدت رو مي زد اما من اين کارو نکردم. با مشت زدم تو دهن هر کي که اسمتو به نادرستي مي آورد. با هر کي که فکر کني به خاطر تو دست به يقه شدم. شايد جلوي من چيزي نمي گفتن اما پشت سرم، من يه بي غيرت از فرنگ برگشته بودم که عرضه کنترل زن و زندگيم رو نداشتم.
چند قدم به سمتش مي روم اما حزن صدايش متوقفم مي کند.
-انگشت نماي خاص و عامم کردي. اسمم رو سر زبون هر کس و ناکس انداختي. با آبروم بازي کردي.
انگشت اشاره اش را به سمتم مي گيرد و مي گويد:
-تو با مادرت چه فرقي داري؟ تو همون کاري رو با من کردي که مادرت با شما کرد.
يخ مي کنم. يخ مي زنم. انگار هر دو پايم را در گودالي از يخ فرو مي برند. بهت زده و مشوش مي گويم:
-من؟ من خيانت نکردم!
پوزخند مي زند؛ از نوع صدادارش. از همان هايي که تا اعماقت را مي سوزاند.
-خيانت که فقط فيزيکي نيست. خيانت که فقط خوابيدن تو ب*غ*ل يه مرد ديگه نيست. خيانت مي تونه به اعتماد يه نفر باشه. مي تونه به سرمايش باشه. مي تونه به آبروش باشه. مي تونه به اعتبارش باشه. مي تونه به حيثيتش باشه. تو به آبرو و اعتبار من صدمه زدي.
لب تخت مي نشيند.
-مشکل ما هر چي که بود بين خودمون بود. بين من و تو. چرا به بيرون از خونه کشونديش؟ چرا پاي غريبه ها رو وسط کشيدي؟ مي خواستي اين جوري منو تنبيه کني؟ مي خواستي اين جوري حالم رو بگيري؟ آخه به چه قيمتي؟ تو اين مدت منم مي تونستم با آوردن يه زن تو زندگيم تا اون جايي که جا داري زجرت بدم اما حتي فکرشم از سرم نگذشت. گفتم سايه هر چي باشه، زنمه، مادر بچمه. حرمتش واجبه. پامو کج نذاشتم. کم نبودن کسايي که هر روز بهم نخ مي دادن اما دمشون رو از ته مي چيدم. تو همون روزي که دعوامون شد حلقت رو در آوردي و پرت کردي تو صورت من.
دست چپش را بالا مي آورد.
romangram.com | @romangram_com