#شاه_شطرنج_پارت_309



در حالي که استرس جلسه تمام تمرکزم را از بين برده، روي تخت دراز مي کشم. اميرحسين يک شانه اش را به ديوار زده و دست به سينه و با دقت نگاهمان مي کند. دکتر فشارم را مي گيرد و چهره اش در هم مي رود.
-فشارت بالاست؛ البته نه خيلي ولي بالاست.
با نگراني به امير نگاه مي کنم. چشم به دهان دکتر دوخته.
-نوار قلبتم زياد جالب نيست. معلومه استرس داري. طپش قلب خودت از بچه هم بيشتره.
دستانم را مشت مي کنم. کاش امير نبود. صدايش را مي شنوم.
-حالا بايد چي کار کنيم؟
ميان حرفش مي پرم و مي گويم:
-مگه نشنيدي؟ خانوم دکتر گفتن چيز مهمي نيست.
دکتر اخم مي کند.
-من کي همچين چيزي گفتم؟ خوشبختانه علائم مسموميت حاملگي رو نداري وگرنه مجبور مي شديم ختم بارداري رو اعلام کنيم ولي همين فشار خون بالا، باعث انقباض رگ هاي خون رسان جفت و جنين، کاهش خون رساني به بافت ها و درنتيجه جدا شدن جفت مي شه. در اين شرايط خونريزي خيلي شديد جون هر دوتون رو به خطر مي اندازه. از طرف ديگه باعث نارسايي کليه مادر و جنين ميشه. در نتيجه بايد کنترلش کني.
دستش را تکان مي دهد.
-هم فشارت، هم استرست.

romangram.com | @romangram_com