#شاه_شطرنج_پارت_305

پيراهنم را روي زانوهايم مي کشم.
-من به يه منبع درآمد احتياج دارم. فقط مي خوام کار کنم، همين.
دستانش را به سينه مي زند.
-وظيفه تامين مخارج تو و اون بچه با منه. هر ماهم که به حسابت پول واريز مي کنم. نگران چي هستي؟
آباژور را روشن مي کنم و م*س*تقيم توي چشمانش خيره مي شوم.
-من پولت رو نمي خوام امير. از پس هزينه هام برميام. لازم باشه کارگري مي کنم. مي رم تو خونه مردم ظرف مي شورم. اين چيزا اذيتم نمي کنه، چون عادت دارم به اين که م*س*تقل باشم و از کسي کمک نخوام.
سرم را پايين مي اندازم.
-ولي عادت ندارم وبال گردن کسي باشم. اونم کسي که منو نمي خواد و اين قدر ازم متنفره. من قصد ندارم زندگيت رو خراب کنم. به محض اين که اين بچه دنيا بياد طلاق مي گيرم. همه حق و حقوقم رو هم مي بخشم. شايد اين جوري بدي اي که در حقت کردم جبران بشه.
جرات ندارم در چشمانش نگاه کنم.
-به همين خاطر اين شرکت رو نياز دارم. بايد آماده باشم. دوست ندارم بچم طعم بي پولي رو بچشه. اجازه نمي دم اذيت شه. اجازه نمي دم هيچ کمبودي رو حس کنه. نمي ذارم سختي بکشه.
صدايش سرد و سخت است.
-مگه قراره پيش تو بمونه؟
انتظارش را داشتم اما باز هم قلبم از شدت رنج فشرده مي شود. صدايم مي لرزد.
-خب شايد وقتي بزرگ شه گاهي بياد پيش من. نمي خوام به خاطر وضعيت مالي من شرمنده باشه.

romangram.com | @romangram_com