#شاه_شطرنج_پارت_302
از بس بي حرکت مانده ام دست و پايم خشک شده، اما در عوض دردم تسکين يافته. با احتياط کمي جا به جا مي شوم. فورا صدايش بلند مي شود.
-چيه؟ درد داري؟
دستم را دور کمرش حلقه مي کنم و مي گويم:
-فقط يه کم.
حرکت انگشتانش را بين موهايم احساس مي کنم، مثل گذشته. واقعا چقدر گذشته؟
-فردا مي ريم دکتر و هرچي گفت انجام مي دي. بدون بهانه. بدون غر زدن.
سرم را روي سينه اش فشار مي دهم.
-باشه بعد از جلسه.
صدايش تهديدگر است.
-سايه!
چانه ام را روي سينه اش مي گذارم و مي گويم:
-اولين جلسه شرکتمونه. نميشه نباشم.
دستش را از موهاي من بيرون مي کشد و دوباره زير سرش قلاب مي کند.
-مي توني بگي پويا بره، يا ماکان.
romangram.com | @romangram_com