#شاه_شطرنج_پارت_298

-نفس بکش. سايه، نفس بکش.
موج فرو مي نشيند.
-لج نکن دختر. پاشو بريم بيمارستان.
لبم را گاز مي گيرم. دوست ندارم داد بزنم. بريده بريده مي گويم:
-بيمارستان نمي خوام. فقط نرو.
چشمانش را روي هم فشار مي دهد.
-جايي نمي رم. فقط مي خواستم واست مسکن بيارم.
سعي مي کنم نفس بکشم.
-يه دونه خوردم. بيشترش ممکنه واسه بچه ضرر داشته باشه.
با کلافگي دستش را توي موهايش فرو مي کند.
-پس چي کار کنم؟
دستش را محکم فشار مي دهم.
-فقط نرو. تنهام نذار.
انقباض ماهيچه هاي صورتش را حتي از پشت پرده ضخيم اشک هم مي بينم. موبايلش را در مي آورد و شماره مي گيرد.

romangram.com | @romangram_com