#شاه_شطرنج_پارت_282

از فکر ديدن تو تَرَک مي خورد سرم
بي فايده است. دوباره سرم را پايين مي اندازم و آرام مي گويم:
-فهميدم.
صداي نفس عميقش را مي شنوم. صداي دور شدنش را مي شنوم. صداي بسته شدن در را مي شنوم.
دستم را روي شکمم مي گذارم و زمزمه مي کنم:
-مامان پيشته.
به آشپزخانه مي روم. يخچال را باز مي کنم. پر از ميوه و شربت هاي تقويتي. روي کابينت را نگاه مي کنم. ميان اشک، لبخند مي زنم. چيپس و پفک و لواشک را هم براي سلامتي بچه اش خريده؟
اس ام اس مي آيد.
« چيزي احتياج داشتي خبرم کن. موبايلم هميشه روشنه. »
دستم را جلوي دهانم مي گيرم. نمي خواهم پسرم صداي گريه ام را بشنود.
جاي خالي ات را
نه کتاب پر مي کند
نه چيپس و ماست
و نه حتي سيگار!

romangram.com | @romangram_com