#شاه_شطرنج_پارت_274
آخ! لحنم تلخ است، مثل زهر افعي.
-نمي ترسي به گ*ن*ا*ه بيفتي؟ خونه ي خلوت و زن نامحرم و شيطان و وسوسه و ...
لحن او اما، آرام است. ملايم، مثل هميشه.
-تنها نيستيم. بقيه هم تو راهن.
ابروهايم را بالا مي دهم.
-بقيه؟
پلاستک ها را از دستم مي گيرد و مي گويد:
-اوهوم. امين و سينا و پريسا!
قبل از او وارد مي شوم. با دقت به دکوراسيون خانه نگاه مي کند. دستي به قفس پودي مي کشد و مي گويد:
-چه جغد زشتي!
چشم غره اي مي روم و براي تعويض لباس در اتاق را مي گشايم. سريع دست و رويم را مي شويم و تي شرت آستين کوتاه سفيدي به همراه شلوار جين مشکي مي پوشم. آرايش ملايمي مي کنم و کمي عطر مي زنم و بيرون مي روم. هيچ تمايلي براي بدبخت به نظر رسيدن، ندارم!
روي مبل نشسته. دستانش را از ساعد روي زانوهايش گذاشته و به سنگ کف خيره شده. با صداي صندل من چشم بلند مي کند و براي لحظه اي مات مي شود. بي حجابي ام سرخ و سفيدش مي کند و دوباره سر به زير مي اندازد. به آشپزخانه مي روم و چايساز را به برق مي زنم و از همان جا مي گويم:
-خب، نگفتي جريان چيه؟
-من همه چي رو مي دونم.
romangram.com | @romangram_com