#شاه_شطرنج_پارت_272
من و من مي کنم.
-هم اون، هم اين که تا الان سونو ندادم.
متعجب مي شود.
-چطور؟
بند کيفم را فشار مي دهم. قرار بود با امير بياييم. قرار بود ...
-دير متوجه شدم. از بچگي زياد دوره هام منظم نبود. ويار شديد هم نداشتم. به همين خاطر شک نکردم.
ويار دارم اما نازکش ندارم.
-باشه عزيزم. بخواب رو تخت. آماده که شدي صدام کن.
دختر جواني که آن جاست کمکم مي کند. دکتر مي آيد. دستگاه را روشن مي کند. با استرس به مانيتور خيره مي شوم. دکتر با لبخند مي گويد:
-دوست داري بچه چي باشه؟
محکم مي گويم.
-پسره، مي دونم!
مي خندد.
-از کجا مي دوني؟
romangram.com | @romangram_com