#شاه_شطرنج_پارت_259
-سايه جون؟
ب*غ*لش مي کنم.
-جونم!
بغض کرده.
-مامانم کو؟
موهايش را مي ب*و*سم و مي گويم:
-همين جاست.
چند سرفه کوتاه مي زند.
-گلوم درد مي کنه.
سرش را عقب مي برم و نگاهش مي کنم. صورتش قرمز شده. با ترس مي پرسم:
ـ چرا؟
باز هم چند سرفه مي زند و رنگش کبود مي شود. هراسان از جا مي پرم و از اتاق بيرونش مي برم. احتمالا داروهايش پيش مادرش باشد. پشتش را مي مالم. بريده بريده مي گويد:
-ما ... ما ...
من هم دنبال مادرش مي گردم و، روي زمين پيدايش مي کنم؛ با دهاني که کف کرده، چشماني که نيمه باز مانده و جعبه خالي ديازپامي که کنارش رها شده.
romangram.com | @romangram_com