#شاه_شطرنج_پارت_247
-رسيدن بخير.
صدايش شاد است.
-ممنون.
سيستم پمپاژ قلبم از کار افتاده. انگار او هم فهميده که ديگر وقت تسليم شدن است.
-ايميلتون رو دريافت کردم. قرارداد قبوله.
مي خندد؛ از آن خنده هاي چندش آور.
-خوبه. منم سپردم بچه ها همه چي رو رديف کردن. فردا با شناسنامت بيا به محضري که آدرسش رو واست مي فرستم. فرمولا رو هم با خودت بيار.
از سرخوشي صدايش عقم مي گيرد.
-خوبه که اين قدر خوشحالي.
بلند مي خندد.
-مگه بده؟ يه زن جوون و خوشگل گيرم نمياد که مياد. فرمول خونه خراب کن گيرم نمياد که مياد. کلي نقشه دارم. من که مث تو ساده نيستم همچين چيزيو بدم دست ايرانيا. م*س*تقيم FDA. اون وقت ببين چه مي کنم. دنيا رو تکون مي دم.
پوزخند مي زنم.
-خوبه. فردا دم در محضر منتظرتم. زنت رو که طلاق دادي من ميام داخل. اول عقد مي کنيم، بعد اون چهل درصد رو به نامم مي زني. منم به صورت همزمان دو تا فرمولي رو که قول داده بودم بهت مي دم. فقط اين وسط مي مونه اميرحسين، که سرگرم کردنش کار خودته.
لعنت به اين خنده هايش.
romangram.com | @romangram_com