#شاه_شطرنج_پارت_222

-اگه بچه دار شيم کارمو ول مي کنم. فقط و فقط به بچه هامون مي رسم. نمي ذارم هيچ وقت کمبود و نبود مادرشون رو احساس کنن. واي! از همين الان عاشقشونم.
داغي دستانش به جانم رخوت مي دهد.
-آوا رو هم ببريم پيش خودمون. طفلک رو اذيت مي کنن. چطور اجازه مي دي کتکش بزنن؟
بالاخره به حرف مي آيد.
-چي کار کنم؟ نمي تونم از صبح تا شب پيشش باشم که. تا يه لحظه ازش غافل مي شم يه جاشو سياه کردن. هيچ کس به اندازه من از اين شرايط عذاب نمي کشه. اين بچه قسمتي از وجودمه. وقتي مي بينم اذيتش مي کنن دلم مي خواد خفشون کنم اما کاري از دستم برنمياد.
کمي از آ*غ*و*شش فاصله مي گيرم و مي گويم:
-آخه چرا؟ کدوم پدر و مادري مي تونه اين قدر بي رحم باشه؟ تازه اين طفلي مريضم هست.
پيشاني اش را مي مالد.
-مادرش ناراحتي اعصاب داره. دق دلي و ناراحتياش رو سر اين طفل معصوم خالي مي کنه.
زانوهايم را توي شکمم جمع مي کنم و مي گويم:
-از اولم اين جوري بوده؟
دستش را توي موهايش فرو مي برد و مي گويد:
-نه. زندگي با پدرم اين جوريش کرده. بعضي وقتا دلم واسش مي سوزه اما خب، هيچ خونه اي رو ويرانه هاي زندگي يه نفر ديگه سرپا نمي مونه. نمي دونم چرا بعضي از زنا اين قدر سادن؟ چرا فکر نمي کنن مردي که يه بار به زندگيش خيانت کرده و پشت پا زده بازم مي تونه اين کارو بکنه. به چه قيمتي حاضر ميشن زندگي همجنس خودشون رو نابود کنن؟ واقعا به چه قيمتي؟
آه مي کشم و دوباره سر بر سينه اش مي گذارم.

romangram.com | @romangram_com